صفحه اصلی |  آرشيو وبلاگ |  عناوين مطالب
حســــــرتـــــــــــ ...
پست الکترونیک   RSS

قرآن را بوسیدم، گلبرگ‏های یاس، از لابه‏لای ورق‏ها فرو ریخت.

یاس‏ها چقدر شبیه تواند، فاطمه!

ای گم‏گشته بقیع! کدام گم‏شده به تو پناه آورد و پیدایش نکردی؟!



ظرفم کوچک شده این روزها،

هی لبریز می شود ...

 انگار کسی درِ گوشم نجوا می‌کند:

خُلقتَ لِلموتِ لا لِلحَیوه، وَ لِلفناء لا لِلبقاء




برچسب ها : حسرت, مضطر, دلم, خدا, شرح صدر

می دانی ...!من دلم از این روزهایِ ابریِ‌ مدام، گرفتهـــ ... سردم شدهــ

من خورشیدِ پشتِ ابر نمی‌خواهم

من خورشید را با منتهایِ نور و گرماش، وسطِ آسمان می‌خواهم

آن‌قدر که این چشم‌های تار من هم ببیندش

من ...

خسته ام از این در به دری ... خانه ی امامم را می‌خواهم




برچسب ها : حسرت, مضطردیدار, مهدی عج, أمّن يُجيب, ظهور

 

دل کندن دریا به ساحل بستگی دارد
به ماه نیمه،‌ ماه کامل بستگی دارد
دل بردن و دل دادن و دل کندن و رفتن
کار جهان تنها به یک دل بستگی دارد

کار جهان را دل مشخص می کند هرچند
دل هم خودش در اصل به گل بستگی دارد
آقا کریم است و رئوف است و حرم باز است
حاجت گرفتن پس به سائل بستگی دارد

میزان عشق و عقل و مهر و اشک معلوم است
شرط قبولی به معدل بستگی دارد
از آب سقاخانه بعد از حاجتت بردار
درمان به داروی مکمل بستگی دارد

این که زیارت از نمازت هم مهم تر شد
به درک توضیح المسائل بستگی دارد
گاهی سلام از دور گاهی توی آغوشش
نوع زیارت‌ها به مشکل بستگی دارد...




برچسب ها : حسرت, حرم, امام رضا ع, یا انیس النفوس

باران که می‌آمد

عمامه‌اش را از سر برمی‌داشت

زیر باران قدم می‌زد و می‌فرمود:باران، رسولِ خداست.

 

در احوالات پیامبر (ص)

و منـــــــ غریبـــــــم و از منـــــــ غریبـــــــــ تـــــر ... بارانــــــــ 




برچسب ها : رسول, خدا, باران, پیامبر ص, غریبی

"دلم گرفتهــ

دلم عجیب گرفتهــ ست

خستهــ ام ، دلم خستهــ ست!

دلم فرار می‌خواهد، کوچ می‌خواهد،هجرت می‌خواهد."

نهــ ... یک سفرِ بزرگ می‌خواهد!

خوب است توی این دنیایی که همه‌جاش احساس غربت، بیچاره می‌کند آدم را،

یک‌جایی باشد که تک تک سلول‌هات آن‌جا قرار بگیرند،آرام بگیرند!




برچسب ها : حسرت, مضطر, دلم, أمّن يُجيب, خدا

إنّا لله ...

من مالِ‌ توام یعنی؟!

چه فکرِ‌ نازکِ ‌غم‌ناکی!... من مالِ‌ توام یعنی؟




برچسب ها : حسرت, سمت خدا, مال تو, گناه, إنّا لله

 این وسط‌ ها که کم می‌آورم،تنها می‌شوم،حتّی از خودم هم خسته می‌شوم، که شانه‌هایم خم می‌شود از سنگینیِ این بارها،یادم می آید از اسم‌ِ شماها که «کهفُ‌الوَری» باشد،یادم می آید باید باز هم پناه بیاورم به شما، چه فرقی می‌کند به کدام‌تان؟! کلّکم نورُ واحِد... این چند روز ولی...،همین که بر لب‌هام جاری شده،" اللّهمّ صلّ علی علیّ بن موسی الرّضا... "به «المرتضی» یش رسیده و نرسیده، نگاهم به دنبال نگاهتان میگردد... الامامّ التّقیّ النّقی و حجّتک علی مَن فوقَ‌ الارض و مَن تحتَ ‌الثّری...




برچسب ها : حسرت, مشهد, امام رضا ع, زیارت, ضریح

امام زاده ی موسی بن جعفری، خانم

غلام زاده ی موسی بن جعفرم، بانـــــــو ..!؟



ميدانــی...!!

دَرديــ... دارد عجيب!!

با لبخنديـــ ... كه بغض پس پرده اشــ... به " آتش " ميـ ك شَد ...دلتـــــــــ ... را !!

«تو همان دوری هستی که از ما دور نیست» بعد، همین جمله

از شدت استیصال و تناقض و ابهام، اشک آدم را درمی‎آورد.

 انت من نازح ما نزح عنّا...

باید " ندبهـ " خوانده باشی تا بفهمی چه می گویم...؟!

 




برچسب ها : امام زمان, حسرت, تعجیل فرج, بقیه الله, غیبت

دلـــــــــ م مضطــــــــر است ...

 مضطر اي ـــــــــن ...

            آمــــــ دن ه ــــــــا...  نـ ر سي ـــــدن ه ـــــــا ... رفـــــــ ت ــــــــن ه ــــــا... 

م ضــــــــط ــــــــــ ر...!!!!

تا رسيدن محرم  ح س ي نَ ـــــــت  بدجور دلـــــــــ م مضطر است... 

 می شود "تطمئن القلوبــــــــ "ـــش کنی ؟؟!

دلم را می گویم ...! 




برچسب ها : حسرت, مضطر, محرّم, یاحسین ع, أمّن يُجيب

وقتی توی اوصافِ بهشت می‌رسم به آن‌جا که «رضی الله عنهُم و رضوا عنه»1 یک حسرتِ خوبی توی دلم جوانه می‌زند. فکر می‌کنم چه حالِ خوشی دارند بهشتی‌ها ... وقتی یقین دارند خدا از آن‌ها راضی‌ست. وقتی خودشان هم به آن‌همه نعمت راضی‌اند.

بغض میکنم به قدر همان بهشتت ؛ از اینکه نمیدانم ...

از من راضی هستی یا ن ... الرحمن ...!!؟

می‌شود ... !؟ یعنی؟!

1. بینه/8




برچسب ها : حسرت, سمت خدا, زندگی, گناه, راضی

فقط کافی‌ست آدم دلش را بدهد دستش..؟!!

 خوب بلد است گرد و غبارهای دل آدم را بگیرد...

خوب بلد است دل آدم را که توی روزمرگی‌های دنیا، می‌پوسد، می‌میرد، زنده کند...

وخوب تر اینکه ...خوب بلد است دلِ آدم را که مثل آهن زنگار می‌گیرد را بردارد و صیقل بزند، جلا بدهد...

وقال رسول الله (ص): اِن هذه القلوب تَصدأ کَما یصدأ الحدید قیلَ فَما جَلاءُ ها قال ذکر الموت و تلاوه القرآن




برچسب ها : حسرت, خدای جانِ خسته, مضطر, دل دنیایی, یوم الحسرت

کاش تا وقتی زنده هستم، خدا من را بر موالات و دوست‌داشتن شما و دین شما پابرجا بدارد و در اطاعت از شما به من توفیق بدهد و شفاعت‌تان را روزی‌ام کند و من را از بهترین دوستان‌تان که پیروِ شما هستند قرار بدهد و من را از کسانی قرار بدهد که آثار شما را نقل کنم و راهِ شما را بروم و با هدایت شما راه بروم و در گروه شما محشور بشوم و چشمم فردا به دیدارتان روشن بشود. پدر و مادرم و خانواده‌ام و جانم و دارایی‌ام به فدای شما...

فَثَبتنی الله ابداً ما حییتُ علی موالاتکم و محبّتکم و دینکم و وفّفقنی لطاعتِکم و رزقنی شفاعتکم و اجعلنی من خیار موالیکم التّابعین لما دعوتم الیه و جعلنی ممّن یقتصّ آثارکم و یسلک سبیلکم و یهتدی بهدیکم و یحشر فی زمرتکم و تقرّ عینه غداً برؤیتِکم بابی انتم و امّی و نفسی و اهلی و مالی...

آمین ....

چه خوب است که یادم داده اید راه و رسم خوب دعا کردن را ...




برچسب ها : جامعه کبیره, حسرت, دعا, هدایت, فدای شما

برای من که توان بریدن از گناه را ندارم 

برای من که خیر و صلاح خودم را نمی‌دانم ؛ فقط یک راه مانده

من این‌طور وقت‌ها فقط بلدم خودم را به تو بسپارم. تو، مثل همیشه،

کار من را همان‌طور که در شأن خداییِ توست، همان‌طور که از حکمت و لطفت انتظار می‌رود،

بر عهده بگیر 

اُفَوِضُ أَمری إلی الله ...




برچسب ها : حسرت, سمت خدا, زندگی, گناه, اُفَوِضُ أَمری إلی الله

علی(علیه السّلام) می‌گوید؛ کنّا اِذا احمَر البأس اَتقینا بِرسولِ الله (صلّی الله علیه واله).

می‌گوید توی لحظه‌های سخت نبرد، وقتی آتش جنگ بالا می‌گرفته، به شما پناه می‌آورده‌اند.

توی این روزهای سخت، این روزهای آکنده به بلاء، پناه می‌خواهیم. کجایید شما آقای پناهِ امن؟!

باید پناهی باشد دیگر...!!!




برچسب ها : غزه, جنگ, پناه, بلا, روزهای سخت

پرزدم سمت شما بال و پرم خاکی شد

پیش رو...دور برم پشت سرم خاکی شد

آمدم گریه کنم ناله غربت بزنم

دهن نوحه گر و پلک ترم خاکی شد

سرشب آمدم اما به سیاهی خوردم

غصه قبرتو خوردم سحرم خاکی شد

یادم افتاد که نسل تو همه باحرمند

حرف تو آمد و دیدم که حرم خاکی شد

زحمت شمع و چراغ است در اینجا با ماه

چون که تابید به قبرت قمرم خاکی شد



از شما که پنهان نیست. به وضوح صبح ...

می دانید ...!!وقت‌هایی هم هست که دیگر همه‌ی وجودم شوق نیست؛ بی‌قراری نیست. آرزوی رسیدن به شما نیست، « یالیتنی ... » گفتن،نیست. آن افق‌های روشن نیست. تاریکی‌ست وترس ...

از خودم فرار می‌کنم. وقت‌هایی که نمی‌دانم دارم شما را، یا نه ...

اصلن اگر هم داشته باشم ... دارم ؛داشتنِ شما را، دوست‌داشتنِ شما را به چه می‌فروشم؟!

این زمینگیر شدن را دوست ندارم




برچسب ها : امام زمان, حسرت, تعجیل فرج, غربت, جمکران دل

خستگی را زندگی کرده ام
می خواهم کمی هم زندگی را خسته کنم !



دعا بکن،ولی اگر اجابت نشد،با خدا "دعوا نکن" و میانه ات به هم نخورد.
چون تو :جاهلی" و او "خبیر و عالم" است.
خدا کاری را اشتباه نکرده که با دعای تو به اشتباهش پی ببرد و آن را درست کند!
بخل هم نورزیده است که با التماس تو دست از بخل بردارد و انچه را که *مصلحت* تو بود

ودر اثر بخل نداده بود،به تو بدهد! 1
****
حاج آقا دولابی رضوان الله علیه

1.مصباح الهدی، ص 355



خوشا به حال دل بی شکیب بعضی ها
هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها
قنوت وتر …سحر …در جوار«شش گوشه»
طبیب حاذق درد غریب بعضی ها!
نصیب همچو منی؛ مهر تربت و حسرت ...!
برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی ها ...
دلم شکسته خدایا! مرا اجابت کن
به حق حرمت امن یجیب بعضی ها
به همنشینی پاکان کربلا رفته
گرفته دامن من، بوی سیب بعضی ها...




برچسب ها : حسرت, خدایا, مضطر, کربلا, یاحسین ع

این روزها،نمازهای یومیه مردم غزه پنجگانه نیست؛
ششگانه است ...
صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء، میت!

 

فلسطین شده‌ام، غزه ام درد می کند...!!



نفس نفس زدن من همه بخاطر توست

خوش آن زمان که ببینم دلم مجاور توست

همه شروط قبولی طاعتم هستی

اگر که عبدِ خدا گشته ام بخاطر توست

"به وصف هیچ کسی جز تو دم نخواهم زد

خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست"

 

خوشا سری که به راه شما جدا شود و...

... خوشا تنی که فتاده سر معابر توست

از آن زمان که شنیدم فمن یمت یرنی

نفس به سینه نمانده دلم مسافر توست

بهشت هم ببرندم فقط علی گویم

که بند بندِ وجودم همیشه ذاکر توست

عجیب نیست که مردم تو را خدا گیرند

عجیب اینکه کسی عابد است و منکر توست



مرد از غصه دق می‌کرد از شنیدنِ آن‌که سربازی شامی توی دوردست‌ها، خلخال از پای زنی یهودی به غارت برده بود. درد، همه‌ی وجودش را می‌آکند وقتی بیوه‌زنی توی پس‌کوچه‌های کوفه، مَشک سنگینِ آب را بر پشت می‌کشید و می‌بُرد. خودش را مجازات می‌کرد، صورتش را به آتش تنور می‌سوزاند اگر از حالِ یتیمان غافل می‌شد.

و من در اندیشه آنم که چقدربیعت کردنِ با شما سخت است، پذیرفتنِ ولایتِ شما سخت است، چقدر شیعه‌‌ شدن بر مردی که توی مسیر حق، آن‌همه به خودش سخت می‌گرفت سخت است، «ابوذر» و «مقداد» و «میثم» شدن و ماندن سخت است، پایِ بیرق تو سلمان وار ماندن سخت است

سخت است که ...از غصه‌ی درد و رنج مردان و زنان و کودکانی توی کوچه‌های دور و نزدیک نمی‌میرم، دق نمی‌کنم، از درد به خودم نمی‌پیچم. خودم را برای این‌همه غفلت مجازات نمی‌کنم...!!!



پروازمان دهید که بی بال و پر شدیم

یک عمر در هوای شمادر به در شدیم

کالیم و خشک و زرد، خدا را چه دیده ای؟

شاید به لطفِ یک نفست بارور شدیم!

تو آب زاده ای پدرت هم ابوتراب

رزقی به ما دهید که بی برگ و بر شدیم

هرچه شما کریم تری ما گدا تریم

از اعتبار نام شما معتبر شدیم

ما را به راه راست کشاندی تو یا کریم

ما در مسیر تو ز خدا با خبر شدیم

آقاییِ تو شاملِ حالِ گدا شد و...

ماهم به نوکری شما مفتخر شدیم

ما را به نامتان "حسنی" ثبت کرده اند

ما سال­هاست حلقه ی آویزِ در شدیم

آقاترین جوانِ جوانانِ جنتی

بی بارگاه و صحن ولی با کرامتی




برچسب ها : حسرت, امام حسن ع, کریم اهل بیت, امام مجتبی ع

تو که بیایی ...

همه آقا زاده می شوند و عدالت پابرجا ...




برچسب ها : امام زمان, حسرت, تعجیل فرج, بقیه الله, غیبت

خدا کند که پای دلم در صراط دنیا نلغزد...

این روزها یادکردن از یوم الحسرت امانم را بریده ..!!




برچسب ها : حسرت, خدایا, مضطر, صراط دنیا, یوم الحسرت

خیلی‌ها آمدند و رفتند؛ به مصلحت یا به ضرورت...!

اما کسی دیگر توی زندگی مرد جای بانو را نگرفت؛ هیچ وقت...

 گفته بود:«خدیجه... و دیگر مثل او کجا پیدا می‌‎شود؟!دیگر برای من چه کسی مثل او می‎شود»؟!

خدیجه و اَین مثل خدیجه؟! صدِقتنی حین یکذّبنی النّاس وایدتنى على دین الله و اعانتى علیه بمالها...

(سفینه البحار/ج 1/ ص 381)




برچسب ها : یاورپیامبر, خدیجه سلام الله, بانو, پیامیر خدا, وفات خدیجه سلام الله

گفته بودم دعایتان برای من، به یک بارقه‌ی نور، به یک رشته نسیم می‌ماند...

من عادت کرده‌ام به این‌که همه‌جا این نور، این نسیم با من باشد...

دلم به بودن‌شان گرم باشد، آرام باشد. خواستم بگویم منت بگذارید و از من نگیریدشان...

نکند فراموشتان بشود یک‌وقت، من بی‌نور بمانم، بی‌نفحه، بی‌نسیم...!! نکند..!!

سرگردان بمانم...؟!




برچسب ها : حسرت, خدایا, مضطر, آرامش, نور

سیبِ گلابِ نیمه رس چیده ام فقط

مثل انار در همِ پاشیده ام فقط

مانند لاله ای که سرافکنده گشته است

پیش خدا نشسته و باریده ام فقط

حق تو را که هیچ نیاورده ام بجا

خود را فقط غلام تو نامیده ام، فقط

غرق خیال خام گذشت عمر پر بها

در غفلتی پر از گِله خوابیده ام فقط

وقتی کتاب عمر خودم را ورق زدم

دیدم گناه بر سر هم چیده ام فقط

یک ذره هم به سمت خدا ره نرفته ام

از راه راست صد دفه پیچیده ام فقط

دور گناه..دور بت نفس...دور خویش...

دور سر “خدا”م نچرخیده ام فقط...

از دوری خداست بلا دیده ام فقط




برچسب ها : حسرت, سمت خدا, زندگی, گناه, خیرندیده ام