حســــــرتـــــــــــ ...

تقـدیم به پیشگاه مقدس شهیـده ی بی نشان حضرت فاطمه زهــرا(سلام الله علیها) و شهدای گمنــــام

حســــــرتـــــــــــ ...

زهـــــرا
حســــــرتـــــــــــ ... تقـدیم به پیشگاه مقدس شهیـده ی بی نشان حضرت فاطمه زهــرا(سلام الله علیها) و شهدای گمنــــام

یابن السّبل الواضحه ...

یک روز هم می‌رسد که خسته بشویم از این‌همه راهِ تاریک، این‎همه راه مبهم،این‎همه بیراهه،

پاهایمان تاول بزند، مستأصل بشویم، بنشینیم گوشه‌ای،

به سرِمان بزند به این اسم صدایت کنیم:

ای فرزند راه‌های روشن

بعد، لابد دیگر می‎آیی...!


موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) ، مذهبی
برچسب‌ها: امام زمان عج , حسرت , تعجیل فرج , انتظار , یابن السّبل الواضحه

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ | | نویسنده : زهـــــرا |

یک خوبیِ تمام‌نشدنی ...!

بعضی از خوبی‌ها، نقطه‌ای هستند؛ منحصر به یک زمان و مکان خاص. تازگی و طراوت‌شان، گرما و لطف حضورشان، لحظه‌ای‌ست. بعد، تمام می‌شوند و می‌روند؛ مثل یک اشعه، یک قطره، یک ذره. بعضی از خوبی‌ها اما ساری و جاری‌اند، لایتناهی‌اند؛ تمام‌شدنی نیستند؛ مثل نور، مثل آب، مثل باران. «کوثر» یعنی خیر کثیر. یعنی خوبی‌ای که تمام نمی‌شود. که می‌ماند و تا زمان و مکان هست،‌ می‌نوشاند و سیراب می‌کند. خدا «او» را که به پیام‌برش داده بود گفته بود من به تو «کوثر» دادم؛ یک خوبیِ تمام‌نشدنی.


برچسب‌ها: حسرت , کوثر , حضرت زهرا سلام الله علیها , خیرکثیر

تاريخ : جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ | | نویسنده : زهـــــرا |

ز تشنگی بمُردم برِ آب زندگانی

«السّلام علیک یا عَین الحَیوه»؛

همیشه به این جمله زیارت جمعه که می‌رسم فکر می‌کنم...!

حیف نیست تو ... سرچشمه ی زندگی باشی و منِ مرده سراب‌زده ...!؟

راست گفته «او» که: اِن اَصبَحٌ ماءُکُم غوراً فمَن یأتیکُم بماءٍ مَعین؟!

.

.

 .

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگوی و بشنو ...

که ز تشنگی بمُردم برِ آب زندگانی


برچسب‌ها: امام زمان عج , حسرت , تعجیل فرج , پسرفاطمه , السّلام علیک یا عَین الحَیوه

تاريخ : جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ | | نویسنده : زهـــــرا |

تنهایی ات به قدر من آیا عمیق هست ؟!

 

ای رود خشک گم شده در نقشه ی جهان ....

تنهایی ات به قدر من آیا عمیق هست ؟!


برچسب‌ها: حسرت , خدای جانِ خسته , مضطر , دل دنیایی , تنهایی

تاريخ : جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ | | نویسنده : زهـــــرا |

بعدِ تو خیری توی دنیا نیست ...

از تدفین زهرا (سلام الله) که فارغ شد، همه‌ی غم‌های عالَم نشست توی دلش...

رو کرد به قبر پیامبر (صلی الله) و جمله‌هایی گفت که ... بارِ دلش سبک نشد انگار...!

مگر می شد همه ی هستی ات را به خاک بسپاری و آرام باشی ؟!!

دوباره به مزار فاطمه (سلام الله) خیره شد، اشک‌ها و شعرهاش بداهه آمدند... انگاری نفَسَش ...!

خواند تا آن‌جا که:... ای کاش این جانِ من که توی سینه‌ام حبس شده،

با این ناله‌ها بیرون می‌آمد. بعدِ تو خیری توی دنیا نیست.

گریه‌هام گریه‌ی ترس است؛ نکند بعدِ تو من زیاد زنده بمانم ...

نفسی علی زفراتها محبوسه/ یالیتها خرجت مع الزّفرات/

لا خیر بعدک فی الحیوه و اِنّما/ اَبکی مخافه تطول حیاتی.

مردی که صبرش تمام شده بود


برچسب‌ها: فاطمیه , زهرا سلام الله علیها , حسرت , غربت علی علیه السلام , فراق زهرا سلام الله علیها

تاريخ : سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ | | نویسنده : زهـــــرا |

و انگار نمی‌شود که فراق، نباشد...

 

 خبر را که شنیدبیهوش شد...مردِ خیبر و حنین و بدر بیهوش شد...

توی مسجد بود ...آب به صورتش پاشیدند. به هوش آمد و گفت: بِمن العزاء یا بنتَ محمّد؟!

به چه کسی باید تسلیت بگویم توی مصیبت تو؟!

کنت بک اتعزّی ففیم العزاء من بعدک؟! توی مصیبت‌های قبل به تو پناه می‌آوردم،

با تو تسلّی می‌گرفتم. بعد از تو با چه کسی تسلّی بگیرم؟!

بعدناله زد که ...

«میان هر دو دوست و محبوبی، عاقبت جدایی هست و انگار نمی‌شود که فراق، نباشد... 

مردی که تاب فراق را نداشت

 


موضوعات مرتبط: مذهبی
برچسب‌ها: فاطمیه , حضرت مادر , غربت علی علیه السلام , فراق , مصیبت زهرا سلام الله علیها

تاريخ : دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ | | نویسنده : زهـــــرا |

به قدر همین‌روزها... !

اسفند باید یکی مدام یادِ آدم بیاورد که وقتِ جوانه‌زدن است.

وقتِ نوشدن، وقتِ زایش و رویش.

اسفند که تمام می‌شود آدم باید دلش جوانه‌زدن بخواهد...

همه‌ی خلقت، همیشه، جلوه‌ی اوست...!

تو می گویی اسفند به قدر همین‌روزها کمی بیشتربا خودش و در خودش این حقیقت را حمل نمی کند ؟؟


برچسب‌ها: یا فالق الحبّ و النّوی , بهار , رویش , حسرت , جلوه حق

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

ما را صنمی است با شماها ...

آخرِ سالی من را بخواهید یا نخواهید، دعوت کنید یا نکنید، سالِ من

همیشه همان دور و برها تمام می‌شود، شروع می‌شود.

دل من لحظه‌های اول و آخر هر سال همان گوشه‌کنارها پرسه می‌زند

با همه‌ی بی‌سر و پایی‌اش...

سهمِ هر روز من از زیارتِ شما، همین زمزمه‌ی ...  باشد که

عطرِ خاک کویتان را به مشامِ لحظه‌هام می‌پاشد،

ریاضت‌کِش به بادامی بسازد؛ 


برچسب‌ها: شهید , دعوت , مضطر , قدم قدم میگم ای دل ای دل , حسرت

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

هم‌این‌ها را ... دوست دارم ...

همین که وقت‌هایی که تنهایِ تنها می‌شوم،مونسم می‌شوی. روزهایی که رفیقم می‌شوی.

روزهایی که بقیه دردم را نمی‌فهمند،  آیه‌هات را مرهم می‌کنی و می‌کشی رویِ تک تکِ زخم‌هام؛

طبیبم می‌شوی. پشتم که خالی می‌شود، تکیه‌گاهِ امنم می‌شوی؛فریادرسم می‌شوی.

حیران که می‌شوم، دلیلم می‌شوی...

همین که این چشم‌ها وقتی از آیه‌هات حرف می‌زنم، می‌درخشند،

همین‌که وقتی می‌خوانمشان، انگار دارم یک جرعه‌ی ناب سر می‌کشم، بال درمی‌آورم،

هم‌این‌ها را ... دوست دارم.

..

همیــــنـــ ...


موضوعات مرتبط: مذهبی
برچسب‌ها: حسرت , خدای جانِ خسته , آیه آیه نور , قرآن

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

چــــــــــــادرِ زهرا ...

قدری ز خاک چــــــــــــادرِ زهرا به دل نشست

ا ذ نم  بده  صدا  بزنم

.

.

.
واااای مــــادرم ...


برچسب‌ها: زهرا سلام الله علیها , چــــــــادر , مادر , حسرت

تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

آقای روضه خوان ...

ای عشق بی نشان به خدا خسته ام بیااااا
 چون موسم خزان به خدا خسته ام بیااااا

 آخر بیا بگو به چه اسمی بخوانمت
 یا صاحب الزمان به خدا خسته ام بیااااا

 افتاده ام به گوشه ی عزلت به اشک چشم
 بی تاب و ناتوان به خدا خسته ام بیااااا

 هر کس به طعنه ای بزند نیش خویش را
 از نیش این و آن به خدا خسته ام بیااااا

 از وصف اینکه سختی دوران کشیده ام
 الکن بود زبان به خدا خسته ام بیااااا

 آقا خلاصه که به لبم جان رسیده است
 ای شاه جمکران به خدا خسته ام بیااااا

 هر روز و شب دو مرتبه خون گریه می کنی
 آقای روضه خوان به خدا خسته ام بیاااا ...


برچسب‌ها: امام زمان عج , حسرت , تعجیل فرج , پسرفاطمه , مضطر

تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

اهل ذکر ...

اهالی فراموش خانه ... اهل ذکر نمی شوند ...!!!

من ... !

من ... !

امان از این ...  من ... !

در ظلمت من پنجره ای باز کن ای ... نــــــــور ...!


برچسب‌ها: اهل ذکر , من , جنون , حسرت , دل دنیایی

تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

هواي "زهـــــــــــــرايي" شدن...

اين روزهـــــــــا...

هواي "زهـــــــــــــرايي"  شدن...!!!

دارد مــــــــرا...!!!

ديوانه ميكند...

 

 

مرا ببخش كه دلتنگ توأم...

فقط همين ...!!!


برچسب‌ها: حضرت زهرا سلام الله علیها , مادر , یازهرا سلام الله علیها , فاطمیه

تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

این بی سلیقه حسرت ب دل مانده ...

ما آدم های بی سلیقه ای هستیم برای جور کردن بهانه ...

که توی موقعیت هایی ، حرف های ظریفی بزنیم ،

کارهای کوچک خاصی بکنیم که توی لحظه های مبادا به کارمان بیایند...

ما حتی بلد نیستیم یک جور قشنگی ادب کنیم جلوی اسم مادرش ...

که بهانه بدهیم دستش... که نظر کرده اش بشویم ...

که به چشمش بیاییم ...که توی لحظه های سخت امنحان ، برمان گرداند سمت خودش ...

که توی لحظه های پشیمانی با مهربانی با همان چشمی نگاهمان کند که جدش به جناب حُر نظر کرده ...

این بی سلیقه حسرت ب دل مانده که همان ندا را از جانب شما بشود...

ارفع رأسک ... یتوبُ الله علیک


برچسب‌ها: امام زمان عج , حسرت , تعجیل فرج , پسرفاطمه , جناب حُر

تاريخ : یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

امن یجیب خوانم و شب را سحر کنم ...

خانه خراب می شوم آخر ز داغ تو

پیچیده ام به خویش چه خاکی به سر کنم


موضوعات مرتبط: مذهبی
برچسب‌ها: زهرا سلام الله علیها , مادر , چادر خاکی , داغ , حسرت

تاريخ : یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

دیوار دل ...

 

خدا "برگزیده هاش را'' از لا به لای درد و رنج بیرون می آورد و

تصویرشان را قاب می کند و

می زند به دیوار دنیا ... که تا همیشه ...!

مثالشان بزند برای   اهل ایمان  ...

 

 

کاش می شد همه ی زندگی شان را قاب کرد و زد به دیوار دل ...

تا آدم اوج بگیرد...!


برچسب‌ها: حسرت , خدای جانِ خسته , دیوار دل , اهل ایمان , اهل بیت

تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

راز رسیدن ... ... ...!

شاید رازِ رسیدن...

فقط همین باشد ...!

 

 

کافی‌ست انارِ دلت ترک بخورد...!


برچسب‌ها: حسرت , خدای جانِ خسته , مضطر , رازِ رسیدن , انارِ دلت

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

بس که در مرتبه والاست کسی شک نکند ...

 
بس که در مرتبه والاست کسی شک نکند
نوکر خانه اش آقاست کسی شک نکند
 
گفت از حُسن حَسن تا به خدا راهی نیست
جاده عشق مهیاست کسی شک نکند
 
درد هر چند زیاد است ولی غصه چرا؟
خاک پاهاش مداواست کسی شک نکند
 
ما که دوریم ولی جلوه توحیدی او
از همین فاصله پیداست کسی شک نکند
 
هر کجا نام حسن برده شود می گویند
حضرت فاطمه آنجاست کسی شک نکند
 
ظاهر کوه اگر ساکت و بی همهمه است
در دلش یکسره غوغاست کسی شک نکند
 
خون دل خوردن و یک مرتبه هم دم نزدن
جگرش شاهد معناست کسی شک نکند
 
قاتلش البته  زهر است نه با این معنا
قاتلش روضه زهراست کسی شک نکند
 
گفت لایوم کیومک که بدانیم حسین!
روز تو آخر دنیاست کسی شک نکند


تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

یا فالق الحبّ و النّوی ... !

درِ گوش من از «فلق» بخوان...

از شکافتن، از سر برآوردن، از این روحِ مرده، حیات بیرون بیاور ...!

از همان حیات هایی که حیات می آورند...!

یا فالق الحبّ و النّوی!

 (انعام/95)



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

این‌طور وقت‌ها از خودم می‌ترسم ...

 

أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْ غَیْرِی وَ رَبِّی أَعْلَمُ بِی مِنِّی بِنَفْسِی ...!

فقط ...

خواستم بگویم ...!

انقدر من را به رخ من نکش ...!

همین !


برچسب‌ها: حسرت , خدای جانِ خسته , مضطر , دل دنیایی , یوم الحسرت

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

بطلب تا که فقط سیر نگاهت بکنم ...!

خواستن همیشــــ ه توانستن نیســـ ت ...

گاهی تو میخواهی امّ ا ...!

راهـــ ت نمی دهند ...!


موضوعات مرتبط: مذهبی
برچسب‌ها: حسرت , مشهد , امام رضا ع , زیارت , ضریح

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

تو احمدي و به نور جمال تو صلوات ...

تو آمدي و زمين در هواي تو افتاد

و عرش در هوس خنده هاي تو افتاد

براي درك تنفس در اين جهان سياه

هواي تازه اي از ابتداي تو افتاد 

جهان شرك به خود آمد از بزرگي تو

به گوش كعبه و بت ها صداي تو افتاد

شكست طاق بلندي كه عرش كسري بود

همينكه روي زمين رد پاي تو افتاد

و بعد اينكه خدايان به لرزه افتادند

به ذهن مردم خسته خداي تو افتاد

پس از نگاه سياه و سفيد اربابان

نژاد عشق بشر در لواي تو افتاد

زمان شكست زماني كه آمدي احمد

تويي كه يك شبه دنيا به پاي تو افتاد 

تو احمدي و به نور جمال تو صلوات

به هر يك از بركات و كمال تو صلوات



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

یک عمر، «ظلمت» خوانده‌ام

پناه برده‌ام به غارِ تنهایی‌هایِ خودم
چشم‌هام به نور عادت ندارند
یک عمر، «ظلمت» خوانده‌ام
دیگر نگو بخوان!
خواندن نمی‌دانم...!
من را مبعوث نکن.
دیگر توانِ رسالت ندارم...!!


برچسب‌ها: حسرت , خدای جانِ خسته , مضطر , دل دنیایی

تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

إنّ کَثرَةَ الکَلامِ ...

رسول الله (ص) :

إنّ کَثرَةَ الکَلامِ بِغَيرِ ذِکرِ اللهِ قَسوَةُ القَلبِ إنَّ أبعَدَ النّاسِ مِنَ اللهِ القَلبُ القاسی

 

وسائل الشیعة ج 12 ص 194



تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

دگر از دست خودم خسته شدم از بس که ...

حرف هجران شده بسیار به هم ریخته ام

باز از دوری دلدار به هم ریخته ام 

کاش ای کاش فقط نیمه نگاهی می کرد

به منِ عاشق بیمار ... به هم ریخته ام 

به گمانم پسر فاطمه با من قهر است

نشدم لایق دیدار به هم ریخته ام 

کار دستم دهد این بار گناهانی که

روی هم گشته تلمبار به هم ریخته ام 

با همه بار گناهی که به گردن دارم

مثل حُر آمدم این بار ... «به هم ریخته ام» 

دگر از دست خودم خسته شدم از بس که

شده ام مایه ی آزار به هم ریخته ام

من گنه می کنم و دائماً او می بخشد

من که از این همه تکرار به هم ریخته ام 

یک نفر یار ندارد! چه قدَر مظلوم است

از چنین وضع اسفبار به هم ریخته ام

با تمام بدی ام باز رهایم ننمود

خیلی از مرحمت یار به هم ریخته ام


برچسب‌ها: امام زمان عج , حسرت , تعجیل فرج , پسرفاطمه , مرحمت یار

تاريخ : جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

اما ... داغ تو ... می ماند و می سوزاند!

 
همه چیز می گذرد
اما ... داغ تو
می ماند و می سوزاند! تمام نمی شود ...
 
 
لقَد عَظُمتِ الرّزیّه

برچسب‌ها: حسرت , خدایا , مضطر , کربلا , یاحسین ع

تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

میزان ... !

 
میزان

دل ِ فاطمه(سلام الله علیها)

است ...

ان الله تعالی یرضی لرضی فاطمه (سلام الله علیها)


برچسب‌ها: حسرت , خدای جانِ خسته , مضطر , دل دنیایی , یوم الحسرت

تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

حالم خوب نیست ...!

بخواه من را یک اربعین بیایم، آن گوشه‌کنار، میانه‌‌ی راه نجف تا کربلا بنشینم گوشه‌ای.

کز کنم برای خودم. پاهایِ برهنه‌ی تاول‌زده‌ی زائرهات را تماشا کنم؛

سر و رویِ آفتاب‌سوخته‌شان را، موکب‌های سرِ راه را، پیرزن‌هایی که حلوای عربی نذر کرده‌اند،

چایی و غذای نذری موکب‌ها، آن‌هایی که پاهای آبله‌ای زائرهات را تیمار می‌کنند.

اصلاً آن موج را تماشا کنم؛ آن موج جنونی که انگار به جانِ

آن همه‌ زن و بچه و پیر و جوان افتاده را، باور کنم یک لیلی و آن‌همه مجنون را ...

بخواه من را یک اربعین بیایم زیارتِ شما!

اللهم الرزقنا ...


برچسب‌ها: حسرت , خدایا , مضطر , کربلا , یاحسین ع

تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

لبیک یابن الحیدر ...

آه ... در هوایت ...!
دل من که ذره ذره آب می‌شود
و چشم‌های من که قطره قطره از التماس می‌ریزد
و قلب من که تپش تپش برای حضور می لرزد

چه می‌گویم؟ چه زیاده‌ها...
درویش را نباشد برگِ سرای سلطان
قبول،
مرا تابِ نگریستن نباشد، توانِ گریستن که هست...!


برچسب‌ها: حسرت , کربلا , حسرت کربلا , لبیک یابن الحیدر , هوای پریدن

تاريخ : جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |

در هوای شش گوشه‌...!

این روزها ... انگار

بیشتر ...!دلم شش‌‌پاره می‌شود
در هوای شش گوشه‌ات...!

کاروان رفت و
تو در خواب و
بیابان در پیش

کی روی ره؟!
ز که پرسی؟!
چه کنی؟!
چون باشی؟!


برچسب‌ها: حسرت , کربلا , مضطر , بیقرار کربلا , دلم شش گوشه میخواهد

تاريخ : جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : زهـــــرا |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.